پناه گرم و امن چادر مشکی مام بزرگه

يكي بود؛ يكي نبود. زير گنبد كبود، در زمانهاي قديم البته نه خيلي دور، يه دختر كوچولوي چهار، پنج ساله بود كه خيلي پسته شام دوست داشت. حالا اينكه چرا سي سال پيش بادام زميني، پسته شام بود، من نمي دونم و اصلا هم تقصير من نيست.

امكان نداشت كه هر آخر هفته، وقتي براي مهموني از شمرون به شابدالعظيم (حضرت عبدالعظيم) مي رفت، با مام بزرگه به خيابون نره و از جلوي بازار، پسته شام نخره. كسي چه مي دونه؟ شايد مرد پسته شام فروش هم با اون چرخ دستي قديميش، هر هفته منتظر اين مشتري هميشگيش بود پس هميشه خوشمزگي طعم پسته شام با طعم شيرين عشق و علاقه به مام بزرگه همراه بود.

اون دختر كوچولو هر چي پسته شام دوست داشت، از تعزيه خوني بدش ميومد. آخه هميشه شمر بدجنس كه قيافه ي خيلي بدي داشت با اون لباس سرخ و بلندش به حسين جان مهربون اون حمله مي كرد و شمشير بلند و تيزشو بالا مي برد ولي خدا رو شكر، دختر كوچولو هيچ وقت آخرين صحنه رو نمي ديد چراكه چادر مشكي و خوش بوي مام بزرگه جلوي چشماشو مي گرفت و پناهش مي داد. بالآخره و تحت هر شرايطي تعزيه ي بد مزه تموم مي شد و نوبت به پلوي خوش مزه ي حسين جان مي رسيد. سيني هاي بزرگ گرد و داغ، پر از پلو قيمه كه كنار هر كدوم چهار، پنج تا قاشق روحي بود. گوشتهاي روي خورشت حسابي دختر كوچولوي شكموي ما رو اغوا مي كرد ولي داغي غذا و سيني بزرگ نمي گذاشت كه دست كوچولوشو جلو ببره پس باز هم منتظر مي موند تا مام بزرگه اول غذا رو فوت كنه و بعد با همون دستاي پير و مهربونش دهن اون بگذاره.

چند سالي گذشت. دختر كوچولو با اينكه خيلي بزرگ شده بود ولي هنوز هم كوچيك بود. خدا نمي كرد كه يكي تو خونه مي گفت بالاي چشمت ابروست. فوري قهر مي كرد و براي هفته ها كنار و در پناه محبت بي پايان مام بزرگه مي موند.

الآن دختر كوچولو، خودش مامان دو تا دختره. پسته شام هست، شمر و لباس بلندش هستند، پلو قيمه هست حتي خونه ي قديمي تو شابدالعظيم هم هست ولي چند ساليه كه از مام بزرگه خبري نيست. هرچند "فريبا" چادر مشكي خوس بوي او رو يادگاري نگه داشته ولي با دوري دستاي پير و مهربون، پناه امن، آغوش گرم و عشق و علاقه ي بي پايان اون چه كنه؟ كاري نمي شه كرد. به قول معروف "رفتن راز غريب زيستنه" فقط در اين محرم حسيني از همه ي شما عزيزان خواهش مي كنه كه مام بزرگه رو به يك صلوات محمدي مهمون كنيد.   

    

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

اکشال نداره به جای کامنت مشکوک و مفقوده حالا فک کنم سه چهار تايی کامنت گذاشتم

سارا

اما به خدا من يادمه پستتون رو هم خونده بودم و براتون نوشته بودم خيلی قشنگه خيلی زياد البته چيزای ديگه هم نوشته بودم که الان يادم نيس

سارا

باورتون نمی شه از سبا بپرسيد که من موضوع پستتون رو هم می دونستم مگه نه ؟؟!! اما خوب فکر کنم آه پرشين بلاگ منو گرفت آخه خيلی ارش بدم مياد سه ساعت طول می کشه تا انتظار منو برای خوندن پستای قشنگتون بخوابونه !!

سارا

حالا ديگه منتظرتونمجهان مسخر آنهاییست که به تسخیر عشق در آمده باشند تا بعد يا علي

ميلاگرس

salam fariba jan , az inke az mehmunaye hamishegiye webloge milagros hasti vagean mamnun , maha vagti mibinim mehmun ke che arz konam saheb khune ziad darim khoshhal mishim va yejurayi ham tashvig , shoma ham webe khubi darin , zemnan sos mi vida tagriban 2 haftas ke pakhsh mishe emruz gesmate 31 esh ro dad ta emruz ham chandan ziad chize mohemi nashode hatman bebinidesh... ta baad zemnan man ham kheyli donbale ahange gumus gashtam vali motasefane peyda nakardam , baz age shoma peyda kardi be manam begu , man ham peyda kardam be shoma migam

IKI DAMLA YAS IKI AYRI CAN IKI DELI GONUL IKI PARCA CAN BUGUN EFKAR GUNU GUN AYRILIK SEVDANIN BAHCESINDE GULLERIM SOLDU SANA DOGRU TUM DENIZLER SANA DOGRU YILDIZLAR AYDA SEN GUNESTE SEN HER YERDE HER SEY DE SEN DAYAN DAYAN GONLUM DAYAN DAYAN GONLUM....

ميلاگرس

http://www.dizifilm.com/forum/showthread.php?t=15125&page=36 سلام فريبا جان اگه عکس گوموش ميخوايی اينجا يه سر بزن

ميلاگرس

فریبا جان سلام. ممنون که سر زدی. عکسام قابل شما رو نداشت گرچه نتونستم عکسای بهتری پیدا کنم. حق با شماست وحشي كوزل بهتر بود خوب به نظر من چون اینا فکر کردن همه به خاطر وحشی گوزل حتما این سریال رو میبینن زیاد روش کار نکردن... حتا خونه ها و ساختمونهای دیگه ی فیلم هم قابل مقایسه با سریال قبلی نیست... من تمام وحشی گوزل رو ضبط کردم یک کلکسیون کامل.من هم گوموش رو میبینم البته نه همش چون کنکور میدم نمیتونم بشینم و تماشا کنم ... به امید دیدار

سیما

خدا رحمتش کنه عزیز من دلم برای مام بزرگم تنگید [گریه]