نوشته های من

به خدا قسم که، نور و روشنایی،

همان پنجره ایست که

از پشت شیشه اش به من لبخند می زنی!

فریبا فوقانی

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٤| ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 

تحریم نگاهش که شکست،

رویا به فرجام رسید!

عاشقی متشکرم...

 

فریبا فوقانی

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٤| ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 

وقتی سایه های عاشق همراه شدند،

به آسمان خیره شو

بدون شک میبینی که روی ابرها با هم می رقصند!

فریبا فوقانی

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤| ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 

 

نگاهم دست خالی مانده است!

کمی پیدا شو،

دلم را نوازش کن

و شانه هایت را فقط به من قول بده...

فریبا فوقانی

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٤| ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 

در آستانه ی عشقی دوباره

دریایی باش

دل بده،

روح بگیر

بچرخ

بخند،

زنده باش، زندگی کن...

فریبا فوقانی

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٤| ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 

دل بریدم از مهرِ پر بهانه اش،

عشقش به عبادت قضا شده می ماند!

فریبا فوقانی

نوشته شده در شنبه ۱٢ دی ۱۳٩٤| ساعت ٤:۳٤ ‎ق.ظ| توسط فريبا | نظرات () |

 















سفارش قالب وبلاگ کتابخانه ی عجیب. سفارش قالب وبلاگ خصوصی